جورج راجر واترز، متولد ۶ سپتامبر ۱۹۴۳، گیتاریست، خواننده، بیسیت، ترانه نویس و آهنگساز انگلیسی سبک راک است. وی بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۵ با عضویت در گروه پینک فلوید*[۲] (که پس از رفتن سید بَرِت، به عنوان ترانه نویس اصلی از وی یاد شد) به عنوان مدیر این گروه، نوازندهٔ گیتار بِیس و یکی از خوانندگان اصلی (به همراه دیوید گیلمور و کمی هم ریچارد رایت) شناخته شد. وی مغز متفکر بسیاری از آلبومهای مفهومی گروه به خصوص نیمهٔ تاریک ماه*[۳]، ای کاش اینجا بودی*[۴]، حیوانات*[۵]، دیوار*[۶] و برش نهایی*[۷] و سمبولهای شناخته شده آنها از جمله خوکهای پینک فلوید و چکشهای رژه رونده بود.
به این ترتیب، او شروع به ساخت آلبومهای نسبتاً موفق استودیویی و کنسرت به صورت انفرادی کرد و یکی از بزرگترین کنسرتهای تاریخ به نام دیوار برلین*[۸] را در سال ۱۹۹۰ برگزار کرد. در سال ۲۰۰۵، وی اُپِرایی به نام کا ایرا*[۹] را نوشت و در ۲ جولای در لندن، در کنسرت لایو ۸*[۱۰]، پس از ۲۴ سال، اولین اجرای خود را در کنار پینک فلوید انجام داد.
در سال ۱۹۸۰ واترز با ساخت یکی از آهنگهای کارتون انیمالیمپیکها که ریمیکس «One of My Turns» در ساخت موسیقی فیلم هم همکاری کرد. وی ترانههایی نیز برای فیلمهای «وقتی که باد میوزد» – ۱۹۸۶، ساخته جیمی تی موراکامی، «رفتار مضطربانه» – ۱۹۹۸ ساخته دیوید ناتر، «قدرت ذهن» – ۱۹۹۸ ساخته رابرت رودریگوئز، «افسانه ۱۹۰۰» – ۱۹۹۸ ساخته جوزپه تورناتوره، «شغل ایتالیایی» – ۲۰۰۳ ساخته گَری گرِی، «روز، شب بخیر» – ۲۰۰۳ ساخته مارکو بلوچیو، «قلاب و والها» – ۲۰۰۵ ساخته نوح بامبچ، «د.ی.و.ا.ن.ه.» – ۲۰۰۵ ساخته ژان مارک واله، «اربابان شهر سگی» – ۲۰۰۵ ساخته کاترین هاردویک، «رفتگان» – ۲۰۰۶ ساخته مارتین اسکورسیزی و «آخرین میمزی» – ۲۰۰۷ ساخته رابرت شای[۱] نیز اجرا کردهاست
زندگی نامه
(۱۹۴۴-۱۹۶۵) سالهای پیشین
واترز با نام اصلی جورج راجر واترز در کمبریج بزرگ شد.
پدرش اریک فلچر واترز یک کمونیست و صلح طلب تند و تیز بود و در جنگ جهانی دوم جنگید و در نبردی در آنزیو در سال ۱۹۴۴، وقتی که راجر تنها ۵ سال داشت، کشته شد. راجر به این فقدان در برخی از آثار خود، به خصوص برش نهایی که سال ۱۹۸۳ عرضه شد (که آن را به پدرش تقدیم کرد) و ترانهای به نام وقتی ببرها آزاد شدند*[۱۱] و در فیلم دیوار*[۱۲] اشاره کردهاست. هرچند وی در باره شخصیت مادر*[۱۳] در این فیلم، گفت که شباهتی به مادر خودش ندارد. بد گمانی به پادشاه و دولت، نظام آموزشی و سازمانهای لشکری، در اکثر نوشتههای واترز مشهود است. این موضوع به طور واضح در وقتی ببرها آزاد شدند، نشان بر این داشت که واترز به چه میاندیشد و چه کسی را مسؤل قربانی شدن پدرش در آنزیو میداند:
“و شاه جورج پیر و مهربان،برای مادرم پیام فرستاد، وقتی که خبر مرگ پدرم را شنید. یادم میاد که اون شکل یه طومار بود و طلا کوب شده بود، فقط همین. و من یه روز توی کشوی عکسهای قدیمی پیداش کردم ، پنهان شده بود. و هنوز هم هروقت یادم میاد چشمام خیس میشند، اعلیحضرت اون رو با مهر لاستیکی مخصوصش مهر زده بود.
همه جا تاریک بود و زمین یخ بسته بود وقتی که ببرها آزاد شدند. و هیچ کس از هنگ ارتش سلطنتی انگلستان زنده نموند . اونها پشت سر جا مونده بودند، بیشتر آنها مرده بودند و بقیه هم جان میکندند. و چنین بود که فرماندهی کل پدرم رو ازم گرفت.
راجر واترز، خواننده و نوازنده گروه پینک فلوید در سال ۲۰۰۶ میلادی، به درخواست فلسطینیها، کنسرتش را از شهر تلآویو در اسرائیل، به دهکده عربنشین نوه شالوم منتقل کرد.